غریبانه
اگه نه دردی داشته باشه
نه غصه ای
چه کار می کنی؟
فکر کن این ملاقات بیننده هم داره
حالا کنارش نشستی و براش قرآن می خونی
چه اتفاقی خواهد افتاد؟
کمترین واقعه ای که ممکنه رخ بده اینه که صدای پچ و پچ جماعت بلند میشه!
عادت کردیم برای هرکه که یه مرضی میاد سراغش دو کلوم قرآن بخونیم!
صدای خدا رو فقط میشه در مجالس ترحیم شنید!
بازار تلاوت در قبرستونا داغه داغه!
تنها لطفی که به شادیهامون میکنیم اینه که یه جلد از کلام الله رو میذاریم سر سفره عقد! تازه اونم بین خنچه و آینه شمعدون و... اصلا دیده نمیشه!
یا شاید موقع بدرقه مسافر.بدون خوندن حتی یه آیه! فقط از زیرش رد میشیم...
حتی قرآن اسباب کشیهامونم ظاهریه!
چه قدر غریبی ای خدا...
عاشقانه های بهترین محبوبمان مدتهاست طعم مهجوری را میچشد...
پی نوشت: میگما منم به خودت رفتم! غریبی و اسیری و غم یار...
البته تو نه اسیری نه غم یار داری! اینها تحفه های این دنیاست.


