تبليغاتX
دل نوا

به قول یه بنده خدایی خوبه بی معرفت باشم

من عرف نفسه٬ فقد عرف ربه

*هرسال آخر دعا میگم یعنی میشه سال دیگه کربلا؟

*به یه نفر گفتم عرفه چی می خوای از خدا؟ گفت هیچی نمی خوام...هیچی برای دنیام نمی خوام.زدم تو سر خودم....

بعد نوشت: یه چیزی اینجا هست که واقعا بکره.عید هم که تعطیله ارزش وقت گذاشتن داره.

 

!! نوشته شده توسط ساقی | 9 | دوشنبه هجدهم آذر 1387

یا جواد الائمه ادرکنی

السلام علیک یا اباجعفر محمد بن علی

البر التقی

الامام الوفی

السلام علیک یا نجی الله

السلام علیک یا سرالله

...

والسلام علیک ما بقیت و بقی الیل و النهار

 

امام جواد (ع)می فرمایند: مومن به سه خصلت نیازمند است٬

توفیق از خدا

نصیحت گری از درون

پذیرش نصیحت دیگران

 

پی نوشت : این حدیث رو سال گذشته یکی از دوستان فرستاد.امسال هم کاملا اتفاقی جایی دیگه دیدمش.

این چیزها تصادفی نیست...خرافه هم نیست!

همه اش تلنگره.اگه گوشهام بشنون٬ اگه چشمهام ببینن...

 

!! نوشته شده توسط ساقی | 8 | شنبه نهم آذر 1387

تقوا داشته باشیم

چرا امام جواد(ع) با دختر مامون ازدواج کردند؟

 جلسه مباحثه ای تشکیل میشه و امام جواد (ع) سوالات رو جواب میدن.(در آِن زمان حضرت فقط ۷سال داشتند) مامون که منتظر شکست امام(ع) بوده بعد از ناامیدی برای اینکه کلاسش! رو جلوی دیگران بالا ببره رو میکنه به امام(ع) و میگه:

آیا شما ازدواج با دخترم را می پذیرید؟

امام می فرمایند: "بله می پذیرم"

ـ این ازدواج به درخواست مامون صورت میگیره و امام(ع) فقط قبول میکنند.

ـ بلافاصله بعد از قبول درخواست مامون از امام (ع) میخواد که همون لحظه خطبه رو بخونن.حتی زمان عقد دختر مامون حضور نداشته! و مامون نایب دخترش میشه.

ـ شب ازدواج مامون ۱۰۰زن زیبا رو جهت فریب و به انحراف کشوندن امام میفرسته خدمت حضرت(ع)!!(مامون به دختر خودش هم رحم نمیکنه!)اما ایشان(ع) عکس العملی نشون نمیدن.بعد یه مطرب رو میفرسته.امام(ع) میفرمایند:"ای مرد ریش بلند از خدا بترس" با این جمله مطرب متحول میشه و توبه میکنه.

ـ ام الفضل(دختر مامون) به روایت تاریخ زنی حسود بوده.

ـ ام الفضل تا آخر عمر باردار نمیشه.

ـ امام(ع) با کنیزی از اهالی آفریقا به نام "سمانه مغنیه" ازدواج میکنند و ۸فرزند از جمله امام هادی(ع) از این خانومه.

ـ ـ ـ امام جواد(ع) از دختر بزرگترین مقام وقت فرزندی ندارند اما یه کنیز به مقام مادری امام هادی(ع) نایل میشه ـ ـ ـ

ـــ ان اکرمکم عند الله اتقیکم ـــ

ـ طبق روایتی عامل به شهادت رسوندن امام(ع) ام الفضل بوده.

 

پی نوشت ۱: باتشکراز خاله خانوم که این مطلب رو روزی ما کردند.

پی نوشت ۲: منبع حرفام چیه؟

کتابی با عنوان "آسمانی ترین مهربانی" اثر سید مهدی شجاعی

یه کتاب اتوبوسی! یعنی هر صفحه یه مطلب جداگانه داره و میشه این کتاب رو همیشه همراه داشت و موقع بی کاری حین راه خوند.

(درضمن ۵بار تجدید چاپ شده.این همه تبلیغ برای اینه که قراره یه چیزی هم گیر ساقی بیاد!!!)

!! نوشته شده توسط ساقی | 8 | چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 •

می دمد سپیده

محبوب من!

باز دلم هوای شما را کرده.

ایستادن و تماشای گلدسته های طلاییتان و رقص رچم بالای گنبد را...

 

من فقیر و سر تا پا گناه چگونه از شما بخواهم؟

خوب می دانید که هربار شهید ضابط عزیز را واسطه حرفهایم کردم.

او که مزارش را به راحتی نمی نمایاند.

هربار که می روم نشانیش را نمی یابم.

کار می کشد به التماس...

و قسم دادنش به حضرت زهرا(س)

ویافتن سنگ قبری که بارها و بارها دیدمش اما حجاب چشمانم مانع درکش شده بود.

او را واسطه میکنم تا حرفهایم را بشنوید.

یادتان هست؟

او که حاجتی داشت و زیارت عاشورا بالای سر راوی شهدا پلی شد برای رفع مشکلش.

من باز درمانده سراغتان آمدم.

اذن دخولی می خوانم.این مدت دوری از شما دلم را می لرزاند.

وارد صحن می شوم.

سلام میدهم.

دوباره دست به دامن شهید می شوم تا به من نگاهی کنید...

مولای من!

از شما برات می خواهم.برای دو نفر...مشهد - کربلا - حج

و عیدی که سالها منتظرش هستم.

اگر امسال هم...

می خواهم به این "اگر" ها فکر نکنم.

 

عاشقان شما منتظر گرفتن شیرینی میلادتان هستند.

از مادر(س)...

او که آمدن فرزندش را جشن میگیرد.

از پدر(ع)...

که به یمن میلاد دردانه اش غرق شادیست.

و از مهدی(عج) که شاید امروز مشهد الرضا را زیارت میکنید...شاید هم کربلا را...

دیوونه نوشت:

من هم دوست داشتم نظر کرده شما میشدم و اسمم میشد عبد الرضا...اما حیف که مانند باقی آرزوها بر باد رفت.

تبریک نوشت:

میلاد امام رضا(ع) مبارک همه تون باشه.

امروز دو کبوتر عقد آسمونیشونو در حرم آقا می خونند و عهدها می بندند در جوار مولا...

پیوندشون مبارک!

 

!! نوشته شده توسط ساقی | 7 | دوشنبه بیستم آبان 1387

دستانم را بگیر

مالک ابن انس می گوید:

سالی ، همراه ایشان به حج مشرف شدم. چون زمان احرام فرا رسید، هر چه می خواست لبیک بگوید، صدایی از گلویش خارج نمی شد و چیزی نمانده بود که خود را از مرکبش به زمین افکند!

به ایشان عرض کردم : ای پسر رسول خدا! بگو! چاره ای نیست؛ باید بگویی!

ایشان فرمود:

«چگونه جسارت کنم و بگویم : لبیک اللهم لبیک ؟! در حالی که می ترسم خداوند عزوجل جوابم دهد: لا لبیک و لا سعدیک!»

پی نوشت ۱: برگرفته از تبیان.

پی نوشت ۲: چند روزی است تمام تلاشم را کردم تا از شما بنویسم اما نشد...خوب میدانم معنایش چیست...

پی نوشت ۳: از آن غلام هم روسیاه ترم.

دیوونه نوشت:

او سر سپرده می خواست

من دل سپرده بودم

(شاعر این مصرع ساقی نیست)

!! نوشته شده توسط ساقی | 10 | شنبه چهارم آبان 1387

بی کرانه ای چون علی(ع)

علی(ع) میزان اعمال است.

یعنی تک تک کارهایم را با علی(ع) می سنجند و قضاوت می کنند.

علی(ع) که اولین مومن به پیام رسول(ص) بود.

ولایت پذیری علی(ع) در همه جا.

علی(ع) و سکوتش بر مصیبت کوچه.

علی(ع) و یتیم نوازی.

علی(ع) و مناجات.

علی(ع) و عبدالله

پی نوشت: خواستم هم چنان از علی(ع) بنویسم اما سطرها هم از بیان فضیلتهای او عاجزند...هرچه بگویم کم است.به ناچار می نویسم علی(ع) همان بنده ی خدا...

و میدانی که ما را برای بندگی آفریدند و اما عصیان کردیم

او انسان کامل...و در عین حال همان بنده ای بود که خداوند را به تبارک الله گفتن رساند و فرشتگان را به سجده...

دردنامه: خدایا میشه منو با علی(ع) نسنجی؟ خیلی بیشتر از این حرفها کم میارم...

!! نوشته شده توسط ساقی | 11 | شنبه سی ام شهریور 1387 •

غریبانه

اگه بشینی کنار یک نفر که برات عزیز باشه

اگه نه دردی داشته باشه

نه غصه ای

چه کار می کنی؟

فکر کن این ملاقات بیننده هم داره

حالا کنارش نشستی و براش قرآن می خونی

چه اتفاقی خواهد افتاد؟

کمترین واقعه ای که ممکنه رخ بده اینه که صدای پچ و پچ جماعت بلند میشه!

عادت کردیم برای هرکه که یه مرضی میاد سراغش دو کلوم قرآن بخونیم!

صدای خدا رو فقط میشه در مجالس ترحیم شنید!

بازار تلاوت در قبرستونا داغه داغه!

تنها لطفی که به شادیهامون میکنیم اینه که یه جلد از کلام الله رو میذاریم سر سفره عقد! تازه اونم بین خنچه و آینه شمعدون و... اصلا دیده نمیشه!

یا شاید موقع بدرقه مسافر.بدون خوندن حتی یه آیه! فقط از زیرش رد میشیم...

حتی قرآن اسباب کشیهامونم ظاهریه!

 

چه قدر غریبی ای خدا...

عاشقانه های بهترین محبوبمان مدتهاست طعم مهجوری را میچشد...

 

پی نوشت: میگما منم به خودت رفتم! غریبی و اسیری و غم یار... 

         البته تو نه اسیری نه غم یار داری! اینها تحفه های این دنیاست.

 

!! نوشته شده توسط ساقی | 9 | چهارشنبه ششم شهریور 1387 •

این منتظریون؟

درمسجد جمکران قم اعمال را به جا آورده و با همسرم می آمدم دیدم آقایی نورانی داخل صحن شده و قصد دارند به طرف مسجد بروند گفتم این سید در هوای گرم تابستان از راه رسیده تشنه است.ظرف آبی به دست او دادم تا بنوشد.پس از آنکه ظرف را پس داد گفتم: آقا شما دعا کنید فرج امام زمان (عج) را از خدا بخواهید تا امر فرج نزدیک گردد.

فرمودند:

"شیعیان ما به اندازه ی آب خوردنی ما را نمیخواهند.اگر بخواهند دعا میکنند و فرج ما میرسد"

پی نوشت: این خاطره برگرفته از کتاب شیفتگان حضرت مهدی بود.

حساب نوشت : اون قدیمها وقتی دبستان بودم موقع عدد نویسی فکر میکردم ۱۰تا خیلی زیاده.بعدش فهمیدم ۱۰۰تا.تا اینکه یه چیزی به اسم بی نهایت رو یاد گرفتم.حالا دارم با خودم کلنجار میرم که مگه ۳۱۳ تا خیلی زیاده؟!

دیوونه نوشت : 

سایه تون سنگینه مولا

غم نشسته تو نگاتون

کوچه خیلی وقته مونده

چشم به راه قدماتون...

همیشه با این نوا دلم میلرزه...

سیم پیچ ما رو از روز ازل اینطوری بستن دیگه! غیر این وصل نمیشه...

عیدی نوشت: تبریک میگم این عید عزیز رو فقط به کسانی که برام دعا کنند و از فاطمه(س) برام عیدی بگیرند

 

!! نوشته شده توسط ساقی | 9 | یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 •

نذر قدوم مبارک طفل آمنه...

یا ایها المزمل!

شب را به طاعت و خدا برخیز مگر کمی.

نیمی از شب یا اندکی از آن کم کن.

یا چیزی برآن بیفزا و قرآن را با توجه کامل بخوان.

ما به وحی خود کلام گران مایه قرآن را بر تو القا می کنیم.

البته عبادت شب دشوار و بهترین دعوی ایمان است.

تو را روز روشن وقت کافی و فرصت وسیع است.

دایم در شب و روز نام خدا را یاد کن و به طور کلی از غیر او علاقه ببر و به او بپرداز.

همانا خدای مشرق و مغرب عالم که جز او خدایی نیست او را بر خود وکیل و نگهبان اختیار کن.

یر طعن و یاوه گویی کافران و مکذبان صبور باش و به طرز نیکویی از آنان دوری گزین.

و کار آن کافران مغرور نعمت و مال را به من واگذار و اندک زمانی به آنها مهلت ده.

...

جان شیعه فدای والا پیامداری که معبودش فرمود:

لعلک باخع نفسک الا یکونوا مومنین(سوره شعرا/آیه ۳)

فلعلک باخع نفسک علی ءاثرهم ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفا(سوره کهف/آیه ۶)

رسولم! تو درهدایت امت آنقدر مشتاقی که از گمراهیشان نزدیک است خودت را هلاک سازی...

حبیبی یا رسول الله

پی نوشت ۱: با همچین فرستاده ای که هنگام برخورد با مومنین رئوف و برای هدایت گمراهان دلسوز بود مگر میشود نسبت به ضلالت خودمان و دیگران بی تفاوت باشیم؟...چه قدر این روزها امر به معروف غریب است...

پی نوشت ۲: از عکس ایراد نگیر! چه عیبی داره قلب ماها به جای تیکه تیکه شدن برای هیچ و پوچ به عشق پیامبر(ص) تیر بخوره؟!

پی نوشت ۳ : چرا نظرات بسته است؟ فکر میکنم یا علی مددی همان یا رسول الله باشد...

!! نوشته شده توسط ساقی | 11 | چهارشنبه نهم مرداد 1387

عشق به ادعا نیست...

دنیا بود و نامردی.

و دنیا بود و هنوز قطعاتی از بهشت.

مزار یکی از مخلصین طریق عشق.

 

او بود و همه.

او بود و تنهایی.

او بود و خدا بود.

او بود و مهمانی کوچک...

 

ضریح بود و  خدا بود و او بود و...

ناگهان بین همهمه پایین را نگریست.

مبهوت و دیوانه...

از نگاهش اطرافیان هم توجهشان جلب شد.

 

ضریح بود و خدا بود و او بود و مهمان کوچک...

گوشه ای خلوت آنجا که کمتر کسی میبیند زنبوری نشسته بود.

و او فکر میکرد سلامت اطرافیان مهم است یا زایر کوچک؟!

و اطرافیان هم در این فکر...

حکمتی داشته حکما.

شاید حاجتی دارد.

به یاد آهو...و به یاد ضامن آهو...

 

او بود و همه بودند و غرق فکر.

خدا بود و ضریح بود و مصلحت.

اما دیگر زایر کوچک نبود...

 

!! نوشته شده توسط ساقی | 9 | پنجشنبه سوم مرداد 1387 •

عشق یعنی علی(ع)

درموارد تنهایی از ورای قرنها و کره ها و دریاها ما را به عالم علی(ع) متصل می کند و در عالم تنهایی خود را در او می یابیم در عالم تنهایی با او به وجد می رسیم.

در موارد درد و شکنجه روحی او را به یاد می آوریم و تحمل دردها را بر ما آسان می کند.

در موارد مظلومیت... تهمتها... افترا...شایعه...او را به یاد می آوریم و آرامش می یابیم.

در عشق و ایمان به او توجه می کنیم و از او روح می گیریم و طلب همت می کنیم.

درفداکاری و جهاد و شجاعت او را مقتدا قرار می دهیم و از او پند می گیریم و یا از او تجربه می آموزیم.

در مبارزه با ظلم و استقرار عدالت راه او را دنبال می کنیم.

در مقام شهادت هنگامی که دیگر زندگی برای زیستن تنگ می شود و مرگ شرافتمندانه بر زندگی ننگین هزار بار ارجح است او را به یاد می آوریم و از او طلب همت می کنیم.

یا علی...

اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود بدون شک تو را می پرستیدم.

تو تجلی خدایی...

تو تجسم صفات خدا و معیارهای خدایی...

تو خلیفه الله علی الارضی...

تو هدف انسانیتی...

تو خدا نیستی...

ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است...

 

"علی" زیباترین سروده ی هستی/شهید چمران

 

پی نوشت ۱: میلاد امام علی(ع) و روز پدر مبارک.

پی نوشت ۲: تمام یادمان باشد های روز مادر اینجا هم تکرار شدنیست...فراموش نکنیم...

!! نوشته شده توسط ساقی | 9 | چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 •

...ای عشق دنیای دیوونه

انا اعطیناک الکوثر

فصل لربک وانحر

ان شانئک هو الابتر

وانحر...واژه ای که تنهای معنیش قربانی کردن نیست...اگر خوب بنگری...دستهایت را بالا بگیر...تا گوش...همان الله اکبر ابتدای نماز نیست؟!...پیامبر (ص) اولین بار پس از نزول این سوره به ادای آن پرداختند... 

...کوثر سوره ای به عشق بزرگ بانوی دو عالم...

سلام را میدهی...دست هایت را بالا می آوری...الله اکبر...درست مانند ابتدایش...

اما گویا هنوز نمازت تکمیل نیست...

عاشقان را سبویی دیگر باید...

پایان مناجات با معشوق را جز تسبیحات فاطمه(س) مناسب نیست...

...هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن...

خانه ی پیامبر(ص) است و غرق سرور ...

زنان بهشتی به استقبالش آمده اند...

تمام باران آسمانها نذر چشمانش و تمام گلهای زمین به فدای قدومش...

هزار بار تبریک...هزار بار شاد باش...

 یازهرا(س)

و چه روزی بهتر از ولادت مادر(س) برای روز مادر...

دلم اسیر دلبره

           بی خونه و دربدره

                          قلبمو میذارم براش

                                         هدیه ی روز مادره(س)

مدام در فکری...برای هدیه...آن طور که شایسته اش باشد.اما چه خوب میشود اگر یادمان بماند:

مادری که سالها پیش...آن روزها که من و تو حتی میم نوشتن را هم بلد نبودیم پسرش را فدای راهی کرد که ام ابیها(س) خشنود باشد.شاید این روزها او هم دلش میخواست یک تبریک از فرزندش میشنید...

- مادری که چشمش به در خشک شد تا از جگر گوشه اش خبری برسد...امید و ناامیدی...اما او هنوز منتظر است...و این روزها منتظر تر از همیشه...

- پاک بانویی که بنا بر حکمت پروردگار نه امروز و نه هیچ روز دیگری مادر نمیشود...حسرت یک مادر شنیدن از طفل...

- دختران و پسرانی که این روز را در بهشت زهرا(س) جشن میگیرند...در کنار مادران آسمانی...

- و اما کودکانی بدون پدر...بدون مادر...تا به حال پرورشگاه رفته ای؟! آیا روزی خواهد آمد که او هم بگوید مادر؟...باز هم سوال بی جواب...

- و چه بگویم از قصه ی تلخ تنهایی مادرانی که در آسایشگاه سالمندان زندگی میکنند؟...

 کاش یادمان باشد...

 

 

پی نوشت اول و آخر (یک یک) :

عشق است ولادت آقا روح الله...

پی نوشت بعد از اول و آخر(یک یک) :

دلم میخواد  "یار دبستانی من"  رو که با غرور سوم تیر خوندیم  دوباره فریاد بزنم...نه یک بار یا دوبار...تا آخرین روز دنیا...

پی نوشت منفی ۱ : تبلیغات جعبه ی جادویی رو نگاه کن! کم مونده بگه مایع ظرف شویی... هدیه ی مناسبی برای روز مادر!

پی نوشت منفی ۲: جیبت رو خالی نکن! دو روز دیگه باید برای پدر بری خرید!

پی نوشت منفی ۳: حسرت موند رو دلم که یه روز از تقویم رو به اسم فرزند نام گذاری کنند! هیچ کس نیست به ما بگه عزیزکم روز اولاد!!! مبارک.

پی نوشت منفی ۴ : یه مادری رو میشناسم که ۴تا فرزند داره و هر۴تا باهاش قهرن!...حالش هم از لحاظ جسمی و روحی خوب نیست...دعا کنید به حرمت این روز آشتی کنند...

 بعد نوشت:

من نمیدونم چرا بین این همه سخنان و فرمایشات ارزشمند این پی نوشت منفی ۳ اینقدر جلب توجه کرده و نظرات رو اشغال کرده؟! بقیه ی قسمتها از نظر من مهم ترن...

!! نوشته شده توسط ساقی | 11 | شنبه یکم تیر 1387 •

...چه غربتی دارد فاطمیه

خواستم بنویسم از کوچه...

از میخ در...

از گوشواره...

از تشییع شبانه...

از...

اما بگذار این بار یک شکل دیگه ای از غربت را بنویسم.

تاریخ سندی است برای من...برای تو...از سیره ی اهل بیت...

یعنی میتوانست باشد...اما نگذاشتند...

چند حدیث از فاطمه(س) شنیده ای؟

چند روایت؟

مگر ذره ذره ی زندگی مادر درس نبود؟

مگر سخننان ایشان نباید چون دری گرانبها نگه داری میشد؟

ننوشتند؟ یا نگذاشتند منتقل شود؟

من اینجا میخواهم بنویسم از کلامشان...

و میخواهم تو هم بنویسی تا یادمان بماند زهرا(س) از ما چه میخواستن؟ و چه فرمودن؟

مینویسم از آخرین روزها...از قسمت آخر خطبه:

آگاه باشید که من آنچه گفتم با توجه و آگاهی کامل به رسواییها و سست عنصریهایی است که شما را فرو گرفته و نیرنگها و فریبکاریهاییست که دلهاتان احساس میکند.اما اینها که گفتم جوش درون و رازهایی بود که در سینه داشتم.زهری از دردهای دل آزرده بود که بیرون ریختم و براهینی که ارائه دادم.

بگیرید این شتر مغضوب را و از پشت آن سواری برید.اما بدانید که این مرکب را پشت مجروح و پای فرسوده است.آن را ننگی است که تا ابد بر دامنتان خواهد نشست.بر آن داغ خشم و غضب پروردگار و ننگ جاوید خورده و از پی خود آتشی دارد که در دلها زبانه خواهد زد.شگفتا! آیا در پیش چشم خداوند دست به چنین اعمال آلوده اید؟! اما به زودی ستمکاران درخواهند یافت که به کجا زیر و زبر شده اند.و من دختر همان کسم که اعلام خطرتان مینمود و از عذابتان میترسید.من نیز رویاروی خود عذابی سهمگین برای شما احساس میکنم.حالا هرچه میخواهید بکنید ما هم آنچه باید انجام خواهیم داد شما منتظر باشد که ما نیز انتظار داریم.

پی نوشت ۱: امیدوارم دوستان از بیان احادیث و روایتی که شنیده اند دریغ نکنند.

پی نوشت۲:هیچی نمیگم...خودت ببین:

دروغ شهادت

 

بعد نوشت: خدایا! دلم برات تنگه...من تو رو میخوام...تویی که بدون پوسته! من رو می بینی...میشناسی و خوبی ها و بدی هام رو ثبت میکنی...کارنامه ی تو رو دوست دارم.هرچند میدونم تجدیدم...(کاش که مردود نباشم)آخه کارنامه ی تو براساس شناخته نه ظاهر...

خدایا!...

!! نوشته شده توسط ساقی | 12 | جمعه هفدهم خرداد 1387 •

کی میتوان نگفتن؟...کی میتوان صبوری؟...

داشتند میرفتند...

آرام و عاشق...

نمیدونم چه طور به گروهشون رسیدم.

همیشه دلم میخواست همسفرشون باشم...

پابرهنه ها...بریم کرب و بلا...

زایرین پیاده که هر سال به سمت حرم امام خمینی (ره) حرکت میکنند...

یادم افتاد به او هم بگویم...شماره اش را گرفتم تا همراهمان شود...

این چه صداییست؟ صدای ویبره ی موبایل!!!خودش بود...اما بیدارم کرد...

کاش تا آستانه ی ضریح میرفتم...میرفتیم...

قبلا...زمان بچه گی رفته بودیم.عجب شبی بود...شیرین و به یاد ماندنی...

کاری با حرم نداشتیم.ما بازیمان را میکردیم! فضای سبز و شیطنت! سنگ فرش و سکه بازی!

حالا همه ی یادگاری ها ضمیمه ی عشقی بزرگتر شده...ارادت به روح الله...

پی نوشت مهمتر از نوشت ۱: این روزها اطفال جگر گوشه ی پدر و مادر تا زمان بلوغ از فضای مسجد و

هیات و...دورند.بچه ام سرما میخوره!! شب دیر میخوابه!! درسش چی؟! چه طور میشه ناگهانی  هنگام

 تکلیف فرزند گریز پا رو وارد دین کرد؟! خاطرات چای ریختن هیات و علم گرفتن دسته هاست که بچه ها

رو انیس حسینیه میکنه...

پی نوشت مهمتر از نوشت ۲ :حرم روح الله چند تا مناره داره؟ گلدسته های مصلی یادته؟ اتصال زمین

است به آسمان به گمان طراح!!!

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم...

پی نوشت مهمتر از نوشت ۳ : یادواره ی شهدای دانشگاه تهران!! باحضور کت و شلواریان!! بدون فضای

خاکی و صمیمی شهدا!!! رسمی و تجملی...میدونی خرج مراسم چه قدر بود؟... طراحی نمایشگاه به

عهده ی دوستانم بود.من هم رفتم ببینم چه خبره! بچه ها لیست موارد مورد نیاز رو دادند.مسئول کل!!

میگفت هرچی لازمه بگید چک میکشم.تهیه میکنیم! یاد همایشهای کوچک خودمون افتادیم...چه قدر

 موقع حساب کتاب کم میآوردیم...آخرش بچه ها از جیب مایه میگذاشتن...

یادواره ی سربازان خمینی(ره)!!!

 

پی نوشت مهمتر از نوشت ۴ : راه امام (ره) چی بود؟ چه طور میتونیم رهرو باشیم؟

لطفا هرکسی این پست رو میخونه جواب بده.بدون شعار و چندتا کلمه ی قلمبه سلمبه!! نمونه ی

موردی بیان فرمایید لطفا!

 

بعد نوشت: امروز یعنی ۱۴ خرداد یعنی روز ارتحال حضرت امام (ره) مهمون داریم!!! ضدحال! ضد پذیرایی!! ضد همه چی!!! پاسخگویی به نظرات و سر زدن به دوستان عزیز با کمی تاخیر صورت خواهد گرفت.شرمنده! فقط بیان نمونه یادتون نره!

!! نوشته شده توسط ساقی | 8 | دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 •

...بی بی بیحرم قبرت کجاست مادر

این روزها روزهای عزاست...

معدود شیعیان مدینه دور اهل بیت رو گرفتن...

اشک زینب (س) رو پاک میکنن...حسنین(ع) رو تنها نمیذارن...همدرد علی(ع) میشن...

اما تا کی؟

تا چند روز؟

باز اهل این خونه میمونن و غربت...باز اشک...باز بیت الاحزان...

علی(ع) بی فاطمه(س)چه کار کنه؟ اگه همدمی بود که سر در چاه نمیکرد...

زینب(س) مگه چه قدر توان داره؟ پیکر تیر خورده ی برادر در انتظارشه...یه روز باید سرهای روی نیزه رو ببینه...

لعن علی عدوک یا علی(ع)

فاطمیه از دیروز شروع شد.تا بیست روز هم ادامه داره.خیلی هنر کنیم این مدت رو به احترامشون عزاداری کنیم.اما بعدش چی؟...

 

چشمه اشک مهدی فاطمه(س)قرنهاست که خشک نشده...منتظر اون روزی نشسته که انتقام سیلی مادر رو بگیره...

 

دعا کنیم برای فرج...

 اللهم عجل لولیک الفرج

!! نوشته شده توسط ساقی | 10 | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 •

انت فی قلبی...مولا مولا...ضامن آهو

ای غریب نواز دل خسته ی من...

آقای من...

میدونم بدم...سیاهم...پر از گناه...

میدونم شما عزیزید و دوست داشتنی و صبور...صبور از اینکه منو با همه ی اشتباهات دعوت کردین اما من...

خودتون خوب میدونید چه قدر بی قرار حرمم...دلم تنگه ضریح باصفای شماست...

میدونم تقصیر خودمه...خودم گفتم نمیام...آقا جان التماستون می کنم این جسارت منو ببخشید...

خودتون بهتر از من میدونید نمیتونستم اشتیاقشو برای زیارت شما نادیده بگیرم...شایستگی این سفر برای او بود نه من...و میدونم شما هرکسی رو با تاخیر دعوت میکنید برای بیشتر کردن عطش عشقش به شماست...

تا زمانی که زیارت قسمتش نشه منم نمی تونم بیام...به مادرتون زهرا (س) قسم نمی تونم ...تحمل ندارم باز بگه خوش به حالت...آتیش میگیرم وقتی این جوری حرف میزنه.مولا جان شما شاهدید که آخرین زیارت...بدون او...چه قدر پیرم کرد...

دعا میکنم...عاجزانه التماستون میکنم قسمتش کنید...دلش خیلی وقته شکسته...

من امام رضائیم...

پی نوشت:چه قدر صحن طلاییو دوست دارم.وقتی میرم زیارت اول میرم جلوی ضریح و سلام میکنم.بعدش میام تو این صحن جلوی گنبد طلایی میشینم و با امام رضا(ع) حرف میزنم...دلم باز تنگ شده...

!! نوشته شده توسط ساقی | 16 | یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 •

مهدی جان

می خواهم دلم را به نامت کنم اما میبینم مدتهاست که اختیارش دست من نیست و آلوده شده...

می خواهم مهمان دلم باشی اما تو میزبانی و من بد امانت داری کردم...

می خواهم فریاد بزنم و بگویم دوستت دارم اما میبینم این کلمه نیز در برابر تو بی ارزش است...

شما بگویید با دل خسته و مشتاقم چه کنم؟...

آرزوی دیدار را مگر میشود نادیده گرفت؟...

آیا به این بنده ی گناهکار خدا اجازه میدهید خواهشی از مولایش کند؟

اگر به کرامت اهل بیت شک داشتم آرزویم را نمیگفتم اما آستان لطف و مرحمت شما را انتهایی نیست.

فقط بیایید و صدایم کنید سرباز من..........................................

delshekaste

!! نوشته شده توسط ساقی | 10 | سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 •