بی کرانه ای چون علی(ع)
علی(ع) میزان اعمال است.
یعنی تک تک کارهایم را با علی(ع) می سنجند و قضاوت می کنند.
علی(ع) که اولین مومن به پیام رسول(ص) بود.
ولایت پذیری علی(ع) در همه جا.
علی(ع) و سکوتش بر مصیبت کوچه.
علی(ع) و یتیم نوازی.
علی(ع) و مناجات.
علی(ع) و عبدالله
پی نوشت: خواستم هم چنان از علی(ع) بنویسم اما سطرها هم از بیان فضیلتهای او عاجزند...هرچه بگویم کم است.به ناچار می نویسم علی(ع) همان بنده ی خدا...
و میدانی که ما را برای بندگی آفریدند و اما عصیان کردیم
او انسان کامل...و در عین حال همان بنده ای بود که خداوند را به تبارک الله گفتن رساند و فرشتگان را به سجده...
دردنامه: خدایا میشه منو با علی(ع) نسنجی؟ خیلی بیشتر از این حرفها کم میارم...
نگاهم را از نگاهت می دزدم...نه سر بی مهری! بلکه از شرم...
چرا هر وقت بگویم خوب شدم و هم نشین توبه کاران گردم برایم گرفتاری رخ دهد که پایم بلغزد و میان من و خدمت به تو حائل شود؟
ای آقایم! شاید از درگاهت مرا راندی و از خدمتت به دور کردی
شاید مرا دیدی که حق تو را سبک شماردم
شاید دیدی روگردانم از تو و بدم داشتی
شاید مرا دروغگو شناختی و دورم انداختی
شاید دیدی شکر گذار نعمتهایت نیستم و محرومم ساختی
شاید مرا در مجالس علما نیافتی و مرا واگذاشتی
شاید دیدی از غافلانم و مرا از رحمتت ناامید کردی
شاید دیدی هم انس مجالس بیگانگانم و مرا به آنها گذاشتی
شاید دوست نداشتی دعایم را بشنوی و دورم کردی
شاید به جرم گناهم کیفر دادی
شاید به کم شرمیم از تو مجازات کردی
پروردگارا اگر بگذری چه دور است که گذشت داری از گناهکاران قبل از من...
زیرا کرمت برتر است از مکافات مقصران...
پس پناهنده ام به فضلت...
معبودا! تو وسیع فضلتر و بردبارتر از آنی که مرا به کردارم بسنجی و یا به خطایم بلغزانی...

پی نوشت ۱: مناجات فوق بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی بود.
پی نوشت ۲: مخاطبش اول خودمم! دوم خودمم! سوم خودمم! چهارم "..." پنجم شما!
عبد نوشت: می خوام فریاد بزنم و بگم "هارب منک الیک"
دیوونه نوشت: خدایای من! خواسته ای نداشتم و دل بستگی پیدا نکردم مگه اینکه تو اونها رو از من گرفتی...من که حکمتش رو نمی دونم کاری هم از دستم برنمیاد!
پس ازت می خوام بهم صبر بدی...این خواهش زیادیه؟!
بازی زندگی
چند حالت داره؟
یا گل میشه یا نمیشه!
اما نه...
ممکنه یکی به سمتش تکل بره و پاش آسیب ببینه و هرگز شوت نکنه...
ممکنه داور قبل ضربه زدن به توپ بگه آفساید!
ممکنه زلزله شه و بازی بهم بخوره...شایدم طوفان یا سیل...
ممکنه یه تماشاگر! یه نارنجک به سمتش حواله کنه و از شانسش(بد یا خوب) مستقیم بفرستش اون دنیا...
نود ۱: داور به نفع گرفته!
نود ۲: تیم ملی با مدیریت فعلی بعیده پاش به جام جهانی برسه! (عادل به علی بدوبیراه میگه)
نود ۳: کارشناسان به ظاهر کار+شناس کلی تحلیل می کنن و آخرش میفتن به جون هم!
نود ۴: بی خیال نود...
سردرد نویسی:
زندگی در نگهم گلزاری است
و تو با قامت چون نیلوفر شاخه پر گل این گلزاری
ای سراپا الماس
از حرامی بهراس
عبد نوشت: همیشه یه خدایی هست و یه صفحه شطرنج.مهره ها رو طوری میچینه که خودش می خواد...
منتظر اتفاقات غیر منتظره باش همیشه!
آنگاه که آنان از ما می نویسند
آیا روزی فراخواهد رسید که این کار آنان دیگر عجیب و شگفت انگیز نباشد؟ آیا روزی فراخواهد رسید که بین مردم ایران و آمریکا دوستی های عمیق و گرانقدری برقرار شود؟ آیا روزی - شاید هنگامی که خوانندگان ایرانی و آمریکایی این کتاب بزرگ شدند - فراخواهد رسید که ملت های ما راهی برای هم زیستی در تفاهم و برقراری مناسبات دوستانه بیابند؟
باشد که چنین شود."
متنی که خواندید نامه نویسنده کتاب (سوزان فلچر) به مترجم بود.داستان شرح خواهر و برادری ایرانی است که در دوران باستان زندگی کرده و زرتشتی هستند.این دو نفر زمان سفر و فراز و نشیبشان سر از بیت اللحم و بیت المقدس در می آورند.
در حواشی ماجرا مغان را می بینید که به سرزمین یهودیان می روند و عالمان یهودی که منتظر ظهور پادشاه هستند.
هرچند نویسنده جهت نوشتن این کتاب سفری به ایران داشته است اما تمامی ارجاعات تاریخی آن براساس کتبی غیر ایرانی است.همینطور درمورد مغان و یهودیان به انجیل متی و انجیل لوقا استناد می کند.و این از ضعفهای بزرگ کتاب به شمار می رود.به دلیل اینکه آنچه مورخین پیرامون ایران نگاشته اند به طور کامل صحیح نیست.به طور مثال تاریخ نگاران یونانی برای ایران (همانند کشور خودشان) قائل به برده داری هستند.درصورتی که درهیچ دورانی این وضعیت وجود نداشته است(رجوع شود به "از شارتاشهر" دکتر حبیبی)
نامه نویسنده می تواند تامل برانگیز باشد و از دوجهت بررسی شود:
۱- نگاهی که می گوید نگارش این کتاب کاملا عمدی بوده و جنبه سیاسی دارد و این نگاه با توجه به فیلمهای صهیونیستی هالیوود عجیب نیست.در این صورت می بایست متعرض آنانی شد که به این کتاب مجوز داده اند.
۲- تمامی اتفاقات این کتاب و نامه اولیه را نادیده گرفته و به این نتیجه رسید که هیچ منظور خاصی وجود نداشته است.در این حالت باید انگشت سوال به سمت نویسندگان ایرانی رود و پرسیده شود چه زمانی شاهد کتابهایی هستیم که کودکان ما را با فرهنگ غنی خود آشنا کنند؟ (فیلم ناموفق ۴۰سرباز هنوز از خاطره مان نرفته)
پی نوشت ۱: این کتاب هم زمان در اروپا (به زبانهای انگلیسی-ایتالیایی-آلمانی-فرانسوی-اسپانیایی-لهستانی) انتشار یافته است.
پی نوشت ۲: سوزان فلچر پیش از این تجربه نوشتن کتاب "گمشده شهرزاد" را دارد که باز این کتاب هم پیرامون ایران است.
پی نوشت ۳: مشایی کجایی؟!
چه غریبی ای قریبه
بکنید عکس اینها رو از دیوارهای شهر.
از جلوی چشمام دورشون کنید.
دیدنشون حالمو بهم می زنه.
حق منو خوردن.
غلط کردن رفتن جلو.
اومدن از من طلبکار بشن.
قبرشونو بفرستید یه مخروبه ای اون ور دنیا...
چرا محله مونو با حضورشون آلوده کردین؟
مگه من نگفتم ولنجک جای این مرده بازی ها نیست؟
می خوام هوای آزاد تنفس کنم.
می خوام بدون مزاحم عشق و حال کنم.
اندازه یه صندلی هم بهت جا نمی دم.
برو بمیر...همون طور که دوستات مردن.
می خواهم زنده بمانم!
از سر جنون ۱: لعنت به من! لعنت به تو! لعنت به یه عده پست فطرت که دلشو سوزوندن.
از سر جنون ۲: کهف الشهدا میعادگاهشه...عطر حضورش ویرونه ی منو پر می کنه...به درک! که وقتی پامیشی چشمت به چندتا مرده! میفته.
از سر جنون ۳: می خوام تا فردا صبح همین طوری فحش و بد و بیراه بدم.مرده شور هرچه نزاکته ببرن!
از سر جنون ۴: حاجی جون بسیجیهات بیا بزن تو گوشم تا آدم شم...
_ _ _شوری ما
اونم میگه: دکتر! خلبان! مهندس! معلم!
اما حقیقت یه چیز دیگه است...
بین این همه شغل یه نفر "مرده شور" میشه.
نمی خوام از اعصاب خرابش بگم...
نمی خوام از برداشت غلط مردم درمورد شخصیت اجتماعیش بگم...
حتی از حقوقش حرفی نمی زنم...
می خوام فقط یه سوال بپرسم:
روزی چندتا میت می شوره؟
مرده دیدن براش عادی نمیشه؟
آثار بازدید از قبرستون که یاد مرگ و در ادامه یاد خدا رو زنده میکنه از بین نمیره؟
پی نوشت: با همه این حرفها مرده شوری بد نیست.چون فوقش مرگ براش عادی میشه! ما چی؟ هر روز و هر شب با کارهامون ریا و دروغ و نیرنگ و خشم و... رو در زندگیمون عادی می کنیم.بازم گلی به جمال مرده شور!
پست قبلی نوشت: از مشورتتون ممنونم! خیلی استفاده کردم!! برای خودتون اسفند دود کنید!!! پاتونو با زنجیر به در خونتون ببندید یه وقت فرار مغزها نشید!!!!
دیوونه نوشت: هی به خودم تلنگر می زنم...مدام به دلم نه! میگم...اما اینها فایده نداره...باید یه کاری کنم تا خواسته ای(...) نباشه که بعدش مجبور شم سرکوبش کنم...
من باب مشورت
اگه نخواد با کسی حرف بزنه...
اگه بعد یه مدت دوران عقد کردگی بفهمه با همسرش اختلاف داره...
مسایلی که به نظر خودش قابل حل شدن نیست! و همسرش هم اصلاح شدنی نخواهد بود.
اگه خودش رو بندازه توی مخمصه...جدال عقل و احساس...
اگه ندونه با این شرایط بهتره ادامه بده یا تا دیر نشده به هم بزنه...
اگه راضی نشه بره پیش یه مشاور...
با این آدم چه کار میشه کرد؟
یعنی چه طوری میشه بهش کمک کرد تا یه تصمیم درست بگیره؟ میگم تصمیم درست چون انتخابیه که خودش باید بکنه...اما باید در این راه تنها نمونه.
مشکل اینجاست که حرفی از مسایل مورد اختلاف نمی زنه و نمیگه موضوع چیه تا بشه فهمید آیا بعدا در زندگی مشترک قابل حل شدن هست یا نه؟
پی نوشت ۱: لطفا هرکی هر چیزی به ذهنش می رسه بگه.این مساله برای من جنبه حیاتی داره.چون نمی تونم ذره ذره آب شدنش رو ببینم.
پی نوشت ۲: می تونی ماه رمضونی یه کار خیر درست حسابی بکنی تا کلی ثواب برات بنویسن و کلاس کارت بره بالا؟!
پی نوشت ۳: یه کاری نکنی از مشورت کردن پشیمون بشم ها!
به کجا چنین شتابان؟!
پس راحت باش!
یه حساب سرانگشتی می خواد.لازم نیست بساط ماشین حساب رو پهن کنی.
چشماتو خوب باز کن!
هم موقع سحر که خوابت میاد!
هم موقع افطار که چشمات از سر ضعف قیلی ویلی میره!
یه نگاه به سفره (میز!) بنداز...
سرجمع قیمتش چه قدر میشه؟
وقتی یادم میفته افطار بعضیها یه جرعه آبه و سحریشون یه تیکه نون...

شب های یتیم نوازی مولا علی...
شب نشینی ما با سریالهای تلویزیونی...
یا اباصالح پس کی میایی...
ساده اما سرشار
تمام تلاشت رو می کنی.
حتی کارهایی که انجامش برای تو سخته.
اما دریغ از یه لبخند!
- تموم شد؟ برو این کار رو هم انجام بده.
چرا متوجه نگاه پر از محبتت نمیشه؟
چرا نمی فهمه می خوای بگی دوستش داری؟
×کاری که برای رضای حق نباشه بهتر از این نمیشه.نه اینکه اصلا محض خاطر خدا نبوده اما می دونم خورده شیشه هم داشته.اون طوری که لازم بود خلوص نداشت.×
بهت میگه امسال می خواد سحرها بیدار شه.
باورت نمیشه.
نمی دونی خوشحال باشی یا ناراحت؟
دوسال هرچی اصرارش کردی به گوشش نرفت.
بیدار نشد که نشد!
اما حالا که دیگه پیشش نیستی تصمیم گرفته کاری رو بکنه که این همه التماسشو می کردی.
×گاهی برای پیشرفت آدمها و کمک بهشون نباید حضور داشته باشم.فهمیدم و فهموندنم که یه جاهایی نبودنم بهتر از بودنم اثر می کنه.×
پی نوشت:
همیشه تصمیم به ظاهر منطقی من حکمت نیست.
شهید علم الهدی:
ما عاقلانه فکر میکنیم.عاشقانه عمل می کنیم.
یعنی میشه عاقلانه های منم مثل عاقلانه های حسین(علم الهدی) باشه؟
آخرش همه چی به تو ختم میشه:
وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًادعای این ماه من
کجا؟
وسط دانشکده!
بین جماعتی که برای برخی هاشان دینی نمانده.
تعجب می کنی؟
افرادی که به راحتی ادعای لائیک بودن می کنند.
به الگو بودن حضرت زهرا(س) اعتراض کرده و می گویند:"الگوی زن ایرانی فروغ فرخ زاد است و تاریخ مصرف بقیه گذشته"!!
پیرمردی پر فروغ و مهربان زیر نور خدا نماز می خواند.
هربار که عده ای به ظاهر مسلمان را می بیند مانند پدری دلسوز قربان صدقه اعتقاداتشان می رود و از اینکه در این فضا خودداری کرده اند تحسینشان می کند...و این یعنی تزریق روحیه در شرایطی که می تواند ناامیدی به همراه داشته باشد.

پی نوشت ۱: باید چی کار کنم تو این ماه قشنگ؟ چی ازت بخوام خوبه؟ ای خدا یعنی میشه بتونم بشم یه بنده ی خالص مثل همون پیرمرد قلقلی؟!
پی نوشت ۲: حلول ماه خدا و انس با کلامش مبارک همه تون باشه.ساقی خیلی خیلی ملتمس دعاهاتونه.
پی نوشت ۳: پیرمرد قلقلی یعنی مهربون و دوست داشتنی!
پی نوشت ۴: عکس برادرزاده ی شهید پیرمرد روی دیوار دانشکده نقاشی شده.هر روز نگاهش می کرد.می تونی حس کنی چه قدر دلش می سوخت وقتی اوضاع دانشکده رو میدید و یاد جوون پرکشیده اش می افتاد؟
پی نوشت ۵: پیرمرد بازنشسته شد.دل همه براش تنگ شده.
آشتی با نوای محبوب
×ما که نمی فهمیمش!
×کلی برامون سوال پیش میاد!
×بعضی آیات شبهه وارد میکنه به عقایدمون و متزلزل میشیم!همون بهتر که چیزی ندونیم.
×من که عربی بلد نیستم!
یعنی منم می تونم؟...
برای ارتباط با قرآن اولین مرحله اینه که تابوی نفهمیدن رو بذاریم کنار.ممکنه فکر کنیم فهمیدن آیات قرآن فقط مربوط میشه به علما و ما توانایی این کار رو نداریم.اما واقعیت اینه که قرآن کتاب تک تک مسلمونهاست و همه میتونن بنا به طهراتشون ازش استفاده کنن(همین جا لازمه بگم بهره بردن از این سفره به میزان دانایی و تحصیلات نیست و فیاض بر اساس خواست بنده و پاکیش عنایت میکنه)
دومین موضوع مهم اینه که به آیات به صورت مجزا نگاه نشه.گاهی سوره ای رو می خونیم و یه آیه از اون سوره برامون سوال میشه و به بقیه توجه نمی کنیم.باید دقت کرد به کل آیات نگاه داشته باشیم.گاهی پیش میاد یه آیه ای به نظر ما به آیه قبل و یا بعد ارتباطی نداره درحالی که دیدن سوره به شکل کل واحد همه ی ابهمات رو برطرف میکنه.
بعد از این اساس نامه(موارد ذکر شده در بالا) به روش پیشنهادی میرسیم:
۱- کل سوره با دقت چندین بار خوانده شود.
۲- تفسیر (بهترین تفسیر المیزانه اما میشه برای شروع از نمونه هم استفاده کرد) سوره رو مطالعه کرد.
(تا اینجا برخی از سوالات که در ابتدای تلاوت به ذهن رسیده بود حل میشه اما هنوز نکات زیادی مونده)
۳- آیات رو براساس موضوعشون دسته بندی می کنیم.دسته بندی المیزان خیلی خوبه اما افرادی که وسواس بیشتری دارند می تونن بازهم خودشون به دسته بندی دیگه ای برسن.مهم اینه که بدونیم اصل رسیدن به غرض سوره است و این دسته بندی حکم یک پیکان راهنما رو داره و نیازی نیست زیادی سخت بگیریم.
۴- به کمک دسته ها و نوشتن عنوان هر دسته که موضوع چند آیه رو در پی داره روند کلی سوره معلوم میشه.ارتباط بین دسته ها بی ربطی(به نظر خودمون البته) برخی آیات رو از بین میبره.از اینجا میشه به هدف کلی سوره رسید.
۵- بعضی از واژه ها نقش اساسی دارند و لازمه روشون کار بشه.(کتاب التحقیق وسیله مناسبیه.) شناخت معنی واژه کمک بسیاری به فهمیدن سوره میکنه.گاهی یه واژه میشه غرر سوره.
۶- رنگ آمیزی! صفات خدا یک رنگ - دستورات یک رنگ - نهی یک رنگ - مسایل فکری یک رنگ - افعال یک رنگ - (بنا به آیات موضوعات رنگ بندی متفاوته) این رنگ آمیزی در نگاه اول به سوره بخش قابل توجهی از نکات رو معلوم میکنه.یعنی وقتی جندبار از روی سوره خوندی و چشمت به این رنگها خورد ذهن ارتباطشون رو کشف میکنه.
۷- میرسیم به روایات.هم میشه از روایات تفسیر استفاده کرد همینکه یه سری به کتب روایی زد.نکته: باید احادیث جعلی رو شناخت(علامه طباطبایی این کار رو در تفسیرشون انجام دادن) همینکه غرق در روایت نشد.چون حدیث اولا شان نزول(چی شد که این سوره یا آیه نازل شد؟) رو میگه.ثانیا صرفا به یک مصداق اشاره داره و ممکنه برخی در همون یک مصداق بمانند.در کل روایات به شناخت فضای سوره و یکی از مصادیق کمک میکنه.
۸- یه موضوع خیلی جالب اینه که آیات قرآن به شدت با ادعیه رسیده از معصومین ارتباط دارند.کم کم با کسب تجربه و آشنایی با سوره میشه ارتباطشون رو فهمید.(جدایی بین قرآن و عترت نه تنها وجود نداره بلکه مکمل هستند) چه بسا سوالی در سوره مطرح میشه و یه دعا یا زیارت نامه به کمک خدا(ناشی از همون طهارت اولیه) به ذهن میرسه و گره رو باز میکنه.
۹- مرحله ی بعدی (یعنی بعد از فهمیدن اینکه به طور کلی این سوره درمورد چه موضوعاتی بحث میکنه و شبهات وارده و سوالات رفع شد) به مصداق عینی میرسیم.
(اینکه قرآن صرفا به کلیات می پردازه یا میشه به مصادیق هم رسید خودش جای بحث داره و مطلب دیگه ای رو میطلبه.)
اینکه هرکدوممون در زندگیمون و در جزیی ترین مسایلی که برامون پیش میاد چه طور می تونیم از سوره استفاده کنیم.
مثلا سوره ی کوثر بسیار بسیار برای افرادی که دنبال کار فرهنگی هستن حرف برای گفتن داره.(تعجب میکنی؟! کاملا حقیقیه)
این موارد یک راه نوین بود برای ارتباط با قرآن.راهی که تجربه شده و بسیار مفید بوده.البته تا وقتی که خودتون وارد نشید و یک سوره رو به این شکل تشریح نکنید فقط خوندن راه گیجتون میکنه.اما بعد از انجام این اصول خودتون کم کم با این کار و حسن هایی که داره آشنا میشید.
برای اینکه بیشتر با این روش و نمونه ها و افرادی که روی اون کار میکنن آشنا بشید یه سر به لینک زیر بزنید:
پی نوشت: التماس دعا
صبوری جز با لطف تو ممکن نیست
تا کی باید پا رو دلم بذارم؟
کی راضی میشی تمومش کنی؟

غریبانه
اگه نه دردی داشته باشه
نه غصه ای
چه کار می کنی؟
فکر کن این ملاقات بیننده هم داره
حالا کنارش نشستی و براش قرآن می خونی
چه اتفاقی خواهد افتاد؟
کمترین واقعه ای که ممکنه رخ بده اینه که صدای پچ و پچ جماعت بلند میشه!
عادت کردیم برای هرکه که یه مرضی میاد سراغش دو کلوم قرآن بخونیم!
صدای خدا رو فقط میشه در مجالس ترحیم شنید!
بازار تلاوت در قبرستونا داغه داغه!
تنها لطفی که به شادیهامون میکنیم اینه که یه جلد از کلام الله رو میذاریم سر سفره عقد! تازه اونم بین خنچه و آینه شمعدون و... اصلا دیده نمیشه!
یا شاید موقع بدرقه مسافر.بدون خوندن حتی یه آیه! فقط از زیرش رد میشیم...
حتی قرآن اسباب کشیهامونم ظاهریه!
چه قدر غریبی ای خدا...
عاشقانه های بهترین محبوبمان مدتهاست طعم مهجوری را میچشد...
پی نوشت: میگما منم به خودت رفتم! غریبی و اسیری و غم یار...
البته تو نه اسیری نه غم یار داری! اینها تحفه های این دنیاست.
اولویت یک ورزش
خیال همه راحت.
حالا هی جلسه پشت جلسه!
تحلیل از خودشون در میکنن!
بررسی عملکرد کاروان!
شناسایی نقاط ضعف!
دلایل رکود نسبت به گذشته!!!!
انگار هیچ کس نمیخواد بفهمه خانه از پای بست ویران است!
هی میاین میگین قبلا بهتر بودیم حالا خراب شد که چی؟!
حرف از تجربیات گذشته نزن...
بذار برم سر اصل مطلب:
دوره های قبل چه اتفاقی می افتاد؟
۱۰۰ نفر اعزام می کردین.۱۰ نفر(خوش بینانه ترین حالت) مدال می آوردن.اون ۱۰ نفر هم در تمامی دوره ها ثابت بودن: دبیر - خادم - رضازاده - نصیری -...
می دونی چی کار کردی؟
آدم نخبه پرورش دادی.بذار بهتر بگم: یه عده با استعداد بودن که شناسایی شدن و تونستن خودشونو بکشونن بالا.برات افتخار آفرینی کردن...پشت سرهم! همین باعث شد نفهمی چه خبره!
اگه مدالی هم کسب میشد صدقه سر همین افراد بود.وگرنه درگذشته هم مجموعه کاروان توفیق چندانی نصیبشون نمیشد!
این همه دور هم جمع شدین از خودتون پذیرایی کردین به هم فحش دادین و درآخر تیکه های عادل رو شنیدن برای یه بارم به تحلیل کارشناس محترم "ساقی" توجه کنید:
ـ ورزش کشور قایم به فرد است.با رفتن فرد پنچر می شود(نقطه)
- آموزش و امکانات برای تربیت جمیع ورزشکاران زبده کافی نبوده(نقطه) چرا(علامت سوال)
- چون دلت به یه عده پهلوون و قهرمون(بر وزن واژه ی قبل) خوش بود(نقطه)
- وقتش نرسیده به جای شونصدتا جلسه ی بی فایده و مقصرشناسی و پاس دادن همه تقصیرات به گردن یه نفر بفهمی باید یه تیم پرورش بدی نه آدم(علامت سوال)
×××گوجه ی اضافه×××
فضولی می کنم(طبق معمول!) :
برای دوره ی بعدی انتخابات شورای شهر تهران نگرانم! چه کسی جای خالی یک کاندیدای ورزشکار را پرخواهد کرد؟!
فضولی می کنی(بازهم طبق معمول!) :
*هادی ساعی!
*رضا زاده!
*قطبی!
*به علت افتضاحات پیش آمده در ورزش کسی از این جماعت را به شورا راه نمی دهیم(منظور همان مفهوم است که به معنای رای نمیدهیم می باشد!)
{جای خالی آنها...(آکولاد را نمیبندم به امید...)
دیشب زیرنویس کرد که نیمه پنهان ساعت ۱۹:۴۵!
پیشنهاد میکنم از ۱۹ تا اذان گوش بزنگ باشی!
اولویت یک گروه
مجموعه باید قائم بر فرد باشد یا اهداف؟
میدونی قایم بر فرد یعنی چی؟
یعنی اگه یه نفر رو تربیت کردی و بهش آموزش دادی و شد یه مدیر با لیاقت همه چیز درگرو حضور اون فرد میشه.با رفتن اون یه نفر کل مجموعه از هم میپاشه.
موضوع به این سادگیها نیست.
ممکنه الان این حرف یه گفته ی منطقی به نظر برسه.اما زمان عمل یکی از پارامترهایی میشه که اعضای گروه باید روی اون توافق داشته باشن.یه عده میگن باید کار ما ساختن مدیر باشه.یه عده دیگه هم میگن باید هدف رو پررنگ کرد تا هرکسی که وارد شد هم بتونه خودش بهره ببره همنیکه اگه یه روز مسئولیتی به عهده گرفت به خوبی انجامش بده.
نظر شخص شخیص ساقی هم که واضح و مبرهنه دیگه؟
اگه شهید چمران پایه یه کار درست و تشکیلاتی محکم رو نریخته بود با رفتنش دیگه مبارزه ای ادامه نمیداشت.درسته که سیدحسن نصرالله رهبری با تدبیر در اداره حزب الله محسوب میشه اما رمز موفقیتش در رسوندن رسالتش به مردم و زنده نگه داشتن آرمانهاست.زیر نظر این مدیر کارآمد افرادی تربیت میشن که هرکدومشون میتونن یه سید حسن باشن...
تاحالا شنیدی میگن : "امام(ره) که رفت دیگه این انقلاب انقلاب نشد!" اما حقیقت اینه که .......................................................................
(فعلا سانسور شد! اگه لازم بشه درمورد این موضوع هم صحبت میکنم)
پی نوشت: برای پیدا کردن عکس مربوط طبق معمول داشتم جستجو میکردم که...! کلی تصویر مستهجن نشونم داد(تا حالا یه جا این همه آشغال ندیده بودم).از خیرش گذشتیم!
بعد نوشت:


