تجربه یک غروب تهوع آور
باز جمع و جور میکنم و راه میفتم.
وای!
هیچی عوض نشده!
این یارو کیه؟
حراست؟!
چشماش چرا مثل وزغ...!
یکی جمعش کنه...
میرم جلوتر.
از این دکون به اون دکون.
نداریم.
داریم.یه حرفهایی بهم میزنه بعدش یه دعوای اساسی باهاش میکنم.حیف که اون دختره اونجا بود وگرنه حالیت میکردم بچه پررو! حالا هی با دختر مردم گل بگید گل بشنفیت...میام بیرون.دختره داره مسخره ام میکنه! پسره هم ایضا!
چه خبره؟
بیشتر شبیه یه باغ وحشه!
اینجا احیانا گلاب به روتون! نداره من یه کم عوق بزنم؟
دیگه بزمم کامل شد!
بازم دیدمش!
کیو؟
باورت نمیشه!
کپی مایکل جکسونه!
شاید همزادشه!
یه فروشنده است(البته به ظاهر!)
هروقت میبینمش روزم تا آخر تباهه!
اینبار در راه رو زیارتشون نمودیم!
آخ آخ!
دعوا؟!
۲تا آقا پسر و ۲تا دختر خانوم افتادن به جون هم!
دارن دعوا میکنن!
هم خنده داره هم تاسف آور!
من که قصد استراق سمع نداشتم! صداشون به گوشم میرسید(خیلی شاخدار بود.نه؟!)
حرفهاشون...
جدال ناموسی!!! بود به گمانم.
...
بسه دیگه!
این کارها به ما نیومده.
دور خرید رو خیط میکشم.
برم بیرون تا همینجاش هم کلی اعصاب تعطیل کردم.
نفس میکشم.
درود به هوای آزاد!
گیجم! تو نباش: فکر میکردم مربوط به اعیاد شعبانه.مخصوصا روزهای جانباز و پاسدار.اما باز ادامه داشت.متنبه نشدم.فکر کردم تموم شده اما نشده بود.دیروز غروب پخش شد.آب دستته بذار زمین.برو سمت همون جعبه جادویی.بالاخره یه برنامه ی درست حسابی داره پخش میکنه.البته صدقه سری روایت فتح و حبیب والی نژاد...
نـیــــــــــــــــــــــــمـــــه پــــنـــهــــــــــــــــــــــــــان مــــــــــــــــاه
هر روز.بعد از ظهر.حوالی ساعت ۷(همون ۱۹)
را(ز)
من با هرکی رو دربایستی داشته باشم با تو که ندارم.دارم؟ جون تو ندارم.حالا گیر نده!
یادته اون روز...همون موقع که داشتی گل درست میکردی و بهشون شکل میدادی؟ خودت میدونی چه جوری ساختی چرا من باید توضیح بدم؟! میدونم که یادت نرفته!
آخه من صبرم کجا بود؟! نداشتم! ندارم!
تا همین جا هم فکر میکنم چه طوری طاقت آوردم؟...
برای تو که کاری نداره.داره؟! خب یه اشاره...
تو بگو! سرمو روی کدوم دیوار بذارم؟
برای کی ناله کنم؟
تو که غریبه نیستی.من تاحالا به هیچ کس نگفتم...هیچ کس!
اما تو باخبری...چه بخوام! چه نخوام!
متسلسل! شدم.از اینجا به اونجا و برعکس...نه اینجا فایده ای داشت و نه اونجا!
و من باز در ادامه حرفهایم...انگار باید فقط خودت بدونی...

سما خونه : خداوکیلی چه دلی داری ها! بازهم سکوت؟...من این همه گفتم تو هم یه چیزی بگو...
فقط بهونه است: مهدی(عج) جان!
من باز شرمنده تر از همیشه...دیروز هم تو را به خاطر خودم خواستم و خواندم.
واگویه های یک میت: ترک عادت موجب مرض است.من مریض شدم!
از سر بی خوابی: موذنم دیگر اذان نگو...نگو...به خاطر خودت! به خاطر من!
این منتظریون؟
فرمودند:
"شیعیان ما به اندازه ی آب خوردنی ما را نمیخواهند.اگر بخواهند دعا میکنند و فرج ما میرسد"
پی نوشت: این خاطره برگرفته از کتاب شیفتگان حضرت مهدی بود.
حساب نوشت : اون قدیمها وقتی دبستان بودم موقع عدد نویسی فکر میکردم ۱۰تا خیلی زیاده.بعدش فهمیدم ۱۰۰تا.تا اینکه یه چیزی به اسم بی نهایت رو یاد گرفتم.حالا دارم با خودم کلنجار میرم که مگه ۳۱۳ تا خیلی زیاده؟!
دیوونه نوشت :
سایه تون سنگینه مولا
غم نشسته تو نگاتون
کوچه خیلی وقته مونده
چشم به راه قدماتون...
همیشه با این نوا دلم میلرزه...
سیم پیچ ما رو از روز ازل اینطوری بستن دیگه! غیر این وصل نمیشه...
عیدی نوشت: تبریک میگم این عید عزیز رو فقط به کسانی که برام دعا کنند و از فاطمه(س) برام عیدی بگیرند![]()
![]()
درد بی دردی
همه چی به نفع من!
یه آتیش بازی مشتی! نه مثل چهارشنبه سوری بچه سوسولها!
بنگ! بنگ! انفجار!
یکی میره بانک پولاشو در میاره! یکی طلاهاشو تو روسریش! گره میکنه! یکی دنبال مسواکش میگرده! یکی زنگ میزنه اون ور آب به عمو کامبیز اینا! یکی رفته زیرزمین بیرون هم نمیاد! یکی...
یکی هم مثل من وایساده داره عشق میکنه!
بنگ! بنگ!
خل بازی نوشت: میدونی چیه؟ خسته شدم از روزهای تکراری.از سکوت.دلم یه هیجان درست حسابی میخواد!
این رورها بازار حمله به ایران داغه داغه.من که تو دلم قند آب کردن.یعنی میشه جنگ بشه؟! نیمه شعبان برای یه حمله تمام عیار دعا کنیم.
تاریخ نوشت: اون اوایل...صدراسلام رو میگم.تا زمانی که بین قبایل جنگ بود همه چیز خوب و مرتب بود.دشمنان نابود میشدن.مسلمونا هم اگه ایمانشون واقعی بود شهادت درانتظارشون بود اگه هم منافق بودن به راحتی لو میرفتن.همه بدبختی ها از زمان صلح شروع شد.خلافت زمانی ارثیه بابای بعضیها شد که دیگه خطری اون بعضیها رو تهدید نمیکرد! جنگ خیبری نبود که علی(ع) یه تنه جلوی این همه یهودی بجنگن و صحابه برن قایم شن!
دیوانه نوشت: صلح برای طبیعت انسانها یعنی سهم خواهی.یعنی حرص مقام.یعنی پول.یعنی قدرت...این وسط انسان کامل خون به جگر میشه...اگه عکس منو هم پاره کردن سکوت کنید...
شهید چمران نوشت: هنگامی که شیپور جنگ نواخته می شود شناختن مرد از نامرد آسان میشود.پس ای شیپورچی بنواز!
پی نوشت خبری:
تبلیغات هدفمند
به یک خانوم
آراسته
وشیک پوش
با روابط عمومی بالا
و خوش صحبت
جهت بازاریابی
نیازمندیم
به یک آقا
جهت کار در مانتو فروشی
نیازمندیم
جدید! جدید!
لوح فشرده آموزش راه های نفوذ در دلها
قابل توجه دختران و پسران جوان
(یک بنر بلاگفایی بود)
پی نوشت ۱: نتیجه گیری رو میذارم به پای خودتون.
پی نوشت ۲: از ابراز محبت همه دوستان ممنونم.
دیوانه نوشت: همه چیز تموم شد...من خودمو کشتم...
دیروز،امروز،فردا

بین رفتن و نرفتن فقط یه "ن" فاصله است...
بعد نوشت:
"ن" اول نفس...برای چند روز!
سرایم...

پی نوشت ۱: زمان میگذره...دیر یا زود. اما نمیشه فراموش کرد.زخم مگه بی اثر هم میشه؟ دردش را مرهمی نیست...
پی نوشت ۲: اگه دیگه جای سالمی برای زخمی شدن نمونده باشه...
پی نوشت ۳: خطاب به "اگه بگم ساقی":
من از نظر اول شما چیزی نفهمیدم.همین طور از بعدیها...میشه بیشتر توضیح بدین؟ میشه کمکم کنید برای خوب بودن؟
نذر قدوم مبارک طفل آمنه...
یا ایها المزمل!
شب را به طاعت و خدا برخیز مگر کمی.
نیمی از شب یا اندکی از آن کم کن.
یا چیزی برآن بیفزا و قرآن را با توجه کامل بخوان.
ما به وحی خود کلام گران مایه قرآن را بر تو القا می کنیم.
البته عبادت شب دشوار و بهترین دعوی ایمان است.
تو را روز روشن وقت کافی و فرصت وسیع است.
دایم در شب و روز نام خدا را یاد کن و به طور کلی از غیر او علاقه ببر و به او بپرداز.
همانا خدای مشرق و مغرب عالم که جز او خدایی نیست او را بر خود وکیل و نگهبان اختیار کن.
یر طعن و یاوه گویی کافران و مکذبان صبور باش و به طرز نیکویی از آنان دوری گزین.
و کار آن کافران مغرور نعمت و مال را به من واگذار و اندک زمانی به آنها مهلت ده.
...
جان شیعه فدای والا پیامداری که معبودش فرمود:
لعلک باخع نفسک الا یکونوا مومنین(سوره شعرا/آیه ۳)
فلعلک باخع نفسک علی ءاثرهم ان لم یومنوا بهذا الحدیث اسفا(سوره کهف/آیه ۶)
رسولم! تو درهدایت امت آنقدر مشتاقی که از گمراهیشان نزدیک است خودت را هلاک سازی...

پی نوشت ۱: با همچین فرستاده ای که هنگام برخورد با مومنین رئوف و برای هدایت گمراهان دلسوز بود مگر میشود نسبت به ضلالت خودمان و دیگران بی تفاوت باشیم؟...چه قدر این روزها امر به معروف غریب است...
پی نوشت ۲: از عکس ایراد نگیر! چه عیبی داره قلب ماها به جای تیکه تیکه شدن برای هیچ و پوچ به عشق پیامبر(ص) تیر بخوره؟!
پی نوشت ۳ : چرا نظرات بسته است؟ فکر میکنم یا علی مددی همان یا رسول الله باشد...
اصرار نکن! عنوان ندارد...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
من عشق فعف ثم مات مات شهیدا
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
...
یا علــــــــــــــــی مــــــــددی
پی نوشت : این مطلب پی نوشت ندارد.
تهرونی یا سامرایی؟!
جوگیر شده بود قبل رفتن کلی اسلام بار توبرش کنه!
منم از خدا خواسته!
رفتیم یکی از مراکز فرهنگی.همون پاساژ...!
حین دید زدن محصولات جدید و مبهوت تلویزیونهای گنده بودیم که...
یکی لباسمونو کشید.
به من کمک میکنی؟!
رفیق ما هم...چی بگم؟! دستشو کرد تو کیفش و یه اسکناس تانخورده ۲۰۰۰تومنی درآورد و پیشکش کرد! دهن منم یه مترونیم باز شد! قبلنا یه ناهار ما رو مهمون نمیکرد حالا واسه من لارژ بازیش گل کرده بود! شاید پسربچه های تهرونو به سیلور من ترجیح داده بود!
اندکی سپری نشده بود که گویا با سوت یا کف یا هرآلت دیگه ای بروبچز دیگه رو خبر کرد! به منم بده! به منم بده!
هی این لباس بود که کشیده میشد!!! نکش بچه!
آخر سر مغازه دارها به کمک جماعت خیر رسیدن وگرنه با لباس پاره برمیگشتیم منزل!
نتیجه اخلاقی:
۱- آخه تو پول نداری درست! این همه آبخوری تو خیابون ریخته! صورتتو هم نمیتونی بشویی؟!
۲- خواستین روحیه انسان دوستیتونو نشون بدین بی زحمت اسکناس مبلغ بالا و تا نخورده استفاده نفرمایید!
نتیجه ی تجربه ای:
۱- اینقدر من از این آدمها دیدم که...نمیدونم کی راست میگه کی دروغ!
۲- یه نگاه بنداز! حتما تو خانوادت هستن کسانی هستن که نیاز به کمک دارن اما آبرو داری میکنن...
۳- حکایت بالا درمورد همسایه ها هم صادقه...
۴- اگه منطقه ی مرفه نشین بودی یا خانواده همه مایه دارن بودن اصلا خودتو ناراحت نکن! صندوق صدقات بهترین و مطمئن ترین پیشنهاده!
نتیجه شیطانی:
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است! پولتو بزار جیبت باهاش ایستک بخر!
عشق به ادعا نیست...
دنیا بود و نامردی.
و دنیا بود و هنوز قطعاتی از بهشت.
مزار یکی از مخلصین طریق عشق.
او بود و همه.
او بود و تنهایی.
او بود و خدا بود.
او بود و مهمانی کوچک...
ضریح بود و خدا بود و او بود و...
ناگهان بین همهمه پایین را نگریست.
مبهوت و دیوانه...
از نگاهش اطرافیان هم توجهشان جلب شد.
ضریح بود و خدا بود و او بود و مهمان کوچک...
گوشه ای خلوت آنجا که کمتر کسی میبیند زنبوری نشسته بود.
و او فکر میکرد سلامت اطرافیان مهم است یا زایر کوچک؟!
و اطرافیان هم در این فکر...
حکمتی داشته حکما.
شاید حاجتی دارد.
به یاد آهو...و به یاد ضامن آهو...
او بود و همه بودند و غرق فکر.
خدا بود و ضریح بود و مصلحت.
اما دیگر زایر کوچک نبود...


