یار بی یار
بازهم شمارش معکوس تا یک روز بزرگ...
این بار با یک تحول آرام اما مهم...

گویا سردمداران اصلاحات باز لیدر و ایدئولوگ خود را جا گذاشتند...
آقای خاتمی مهم نیست که در چه گروهی هستی...موافق یا مخالف نظریات من...دلم میخواست کمی زیرک بودی.
خرداد ۷۶ یادت هست؟عده ای با نگرشی متفاوت به دنبال فردی بودند تا او سینه سپر کنند و خود حرفشان را بزنند...و تو غافل از همه جا در میتینگهای متفاوت شرکت کردی و شعار دادی و"رئیس جمهور "شدی...
مدت زمان زیادی نگذشته بود...انتخاب کابینه یادت هست؟ آن زمان که دست تو در گزینش وزرا بسته بود...نوبت سهم خواهی گروه ها بود دیگر! بخش سیاسی و فرهنگی را اصلاح طلبان برداشتند و در اقتصاد همچنان کارگزاران گردن کلفتی می کردند...کاش آن روز میفهمیدی...
کاش میفهمیدی آن زمان که می خواستند از قطار اصلاحات پیاده ات کنند تنها روزگاری بود که اطرافیانت با تو صادق بودند.
و وای از آن روز...۱۶ آذر ۸۳... برای روز دانشجو در دانشگاه تهران دعوتت کرده بودند...نه برای تمجید و تکرار یاردبستانی...بلکه برای تخریب تو...شعار پشت شعار...توهین پشت توهین...و چه زود از کوره در رفتی...انتظارش را نداشتی؟....................من و دوستانم که از منتقدانت بودیم شدیم یاران باوفایت...یادت هست چه قدر از تو که آن روز " رئیس جمهور " ما بودی حمایت کردیم؟حرمت قانون و ارکان نظام میبایست حفظ میشد...چه فحشها که نشنیدیم و چه کتکها که نثارمان نشد...حاضر بودیم بمیریم اما به " رئیس جمهورمان " اهانت نشود.
و تو باز هم زود فراموش کردی...کاش کمی هوشیار بودی و اطرافیانت را می شناختی...
و امروز که اصلاح طلبان در دور اول انتخابات شکست خوردند برای جمعه آتی تو را کنار گذاشتند...قربانی منافعشان شدی...اسم """یاران خاتمی""" از تبلیغات حذف شد تا به رای بیشتری برسند!

خاتمی عزیز امیدوارم این بار بازی سیاست را باور کنی و افرادی که گرد تو جمع شدند بشناسی...
امیدوارم.
برای نیاز عزیزم
سخت تنها ماندم
ودر این غربت و سرگشتگی ام
پر فریاد شدم
زسکوتم پیداست؟
آسمان دل من ابر تر از ابر بهار
زنگاهم پیداست؟
پر ناله پر دردم کو یار؟
که دهد بر من خسته ز خزان
مژده ی آمدن فصل بهار
سخت تنها ماندم
دگر حتی او نیست
که به دلتنگی من
بشود مرهم این روح نزار
به خیالم هم نیست
که کشد دست نوازش بر من
و صدای گرمش و کلام نرمش
هیچیک اینک نیست
سخت تنها ماندم
تو نگو او هم نیز...
او رها کرده مرا
که در این شب که پر از طوفان است
بر قلب و دل بشکسته ی من
همچنان خنجر دژخیمان است

پی نوشت۱:"نیاز"شاعر پیشه ای است که مدتهاست بر رقص قلم شاگردی میکند.اما به دلیل فراز و نشیب های روزگار ... به او گفتم می نویسمت تا یادت باشد همیشه باید "نیاز" بمانی... این یک ترغیب اجباری است!
پی نوشت۲:این کار هم نمونه ای است از دوست داشتنهای بی حد و مرزم.تو ایراد نگیر.
پی نوشت۳:مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
برای همه ی دوست داشتنهایم...
این حسی که دچارش هستم(دچار یعنی...شاید همونی که سپهری میگه) اونی نیست که دیگران میگن...اونی نیست که مردم شهرم باور دارن...
همه انتظار دارن برای محبتت دلیلی داشته باشی.یعنی نمیشه همیشه و بدون حساب کتاب دنیایی عاشق بود؟ نمیشه شیفته اونهایی شد که خدا تحویلشون میگیره؟
دنیای ما داره با شتاب حرکت میکنه و هرکسی سرش تو کار خودشه.فقط کافیه خرمون از پل بگذره...بعدش فراموش میکنیم...
چه قدر برای من ثانیه ها طولانی میشه...ابهت ظاهر با فریب از بین میره...
چه قدر بدم میاد از این تیکه ی شعر:
هر کسی نغمه ی :خود" خواند و از صحنه رود...مگه زندگی خوندن ترانه های دسته جمعی نیست؟...نه تنها باهم بودن رو باور نداریم بلکه اونایی که برخلاف جریان آب برای همدیگه حاضرن جونشون رو هم بدن مسخره میکنیم...
چه روزگار غریبیه...حصار تنهایی...
در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند
من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم!
باز دیر رسیدم
چه روزهایی که دلم هیات میخواست...
چه روزهایی که هوایی شده بودم...پرواز...
اما یادم رفت که آسمون هم یه دروازه داره که هرکسی رو راه نمی دن.

اما چه دیر فهمیدم و چه زود فراموش می کنم.
سوختن بهترین پاداش عشق دیوانگان است...
وچه زیبا سوختند...
به یاد لانه های سوخته...
مدینه...میخ افروخته...
مسجد ارک...
حسینیه ی شیراز...
یا زهرا(س)
مهدی جان
می خواهم مهمان دلم باشی اما تو میزبانی و من بد امانت داری کردم...
می خواهم فریاد بزنم و بگویم دوستت دارم اما میبینم این کلمه نیز در برابر تو بی ارزش است...
شما بگویید با دل خسته و مشتاقم چه کنم؟...
آرزوی دیدار را مگر میشود نادیده گرفت؟...
آیا به این بنده ی گناهکار خدا اجازه میدهید خواهشی از مولایش کند؟
اگر به کرامت اهل بیت شک داشتم آرزویم را نمیگفتم اما آستان لطف و مرحمت شما را انتهایی نیست.
فقط بیایید و صدایم کنید سرباز من..........................................

برای اولین بار
بسم رب الحسین(ع)
با بال شکسته پرکشیدن هنر است...


